تبليغاتX
محرمانه
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه

هوالحكيم

برادر ارجمند جناب حجت الاسلام و المسلمين جلالي

عضو محترم مركزيت جبهه پايداري انقلاب اسلامي

اين متن تنها به ضرورت و به دليل برخي سخنان عجيب جنابعالي در مصاحبه با يك سايت خبري وابسته به جبهه پايداري نگاشته شده است. اين چند سطر خطاب به شخصيت حقيقي شما و به عنوان عضو یک تشکل سیاسی است؛ نه به عنوان حقوقي رئيس دفتر علامه بزرگوار مصباح يزدي كه نمي دانم چه اصراری است که همواره اينگونه معرفي مي شوید و برخي استدلال ها و رفتارهای خدشه پذيرتان عملا به مطهري زمان نسبت داده شود و در حق ايشان جفا صورت گیرد. اگرچه احتمال مي دهم رسانه هاي جريان سياسي شما بلافاصله و قبل از مطالعه دقيق متن اين نامه و بدون تدبر در محتوا و احيانا پاسخ مستدل به آن سريعا تيتر بزنند: "توهين به علامه مصباح" !!!

 

برادر ارزشی و بزرگوار!

در بخشي از سخنان خود در پاسخ به سوال در مورد تقابل بین دو طیف از علما و بزرگان، صراحتا ضرورت مرزبندي بين دو طيف از علما را تاييد كرده و گفته ايد: "در انتخابات اخیر نیز یکی از برکات ارزشمند، حضور علمای طراز اول در دو سوی رقابت بود. برخی از دوستان به خاطر مصلحت‌اندیشی‌هایی ... دائما می‌گفتند بین علما هیچ اختلافی نیست و طرفداران هستند که علما را در مقابل یکدیگر قرار می دهند." در حاليكه امام راحل عظيم الشان ما كه گويا اين روزها و تئوریزه کردن تقابل علما را مي ديدند چنين فرموده اند: «شکست هر جناحی از علما و طلاب انقلابی و روحانیون و روحانیت مبارز و جامعۀ مدرسین، پیروزی چه جناحی و چه جریانی را تضمین می‏کند؟ جناحی که پیروز شود یقیناً روحانیت نیست و اگر آن جناح الزاماً به روحانیت رو آورد، راستی به سراغ کدام قشر و تفکر از روحانیت می‏رود؟ خلاصه اختلاف به هر شکلی کوبنده است. وقتی نیروهای مؤمن به انقلاب حتی به اسم فقه سنتی و فقه پویا به مرز جبهه‏ بندی برسند، آغاز باز شدن راه استفادۀ دشمنان خواهد بود. جبهه بندی نهایتاً معارضه پیش می‏آورد. هر جناح برای حذف و طرد طرف مقابل خود واژه و شعاری انتخاب می‏کند، یکی متهم به طرفداری از سرمایه ‏داری و دیگری متهم به التقاطی می‏شود که من برای حفظ اعتدال جناحها همیشه تذکرات تلخ و شیرینی داده ‏ام، چرا که همه را فرزندان و عزیزان خود می‏دانم»

شما و دوستانتان تاكيدات صريح رهبر معظم انقلاب درباره ضرورت وحدت را -  كه آخرين آن در حرم رضوي در ابتداي سال نو بود – به نشنيدن و يا كلي بودن گرفتيد و تاكيد ايشان بر رقابتي بودن انتخابات را  - كه يك اصل عمومي و لازمه هر انتخاباتي است – به رقابت دروني اصولگرايان تفسير كرديد.

 

جناب حجت الاسلام جلالي!

آيا اينكه بولتن 80 صفحه اي جبهه پايداري از زبان علامه مصباح يزدي، آيت ا... مهدوي كني رئيس مجلس خبرگان را ديكتاتور ناميد، بركتي ارزشمند در تقابل دو طیف از علما بود؟ آيا هواداران جبهه پايداري نبودند كه اينچنين كردند و هيچ شخصي از تشكل سياسي شما نيز نه تنها محكومش نكرد بلکه تایید شد و تنها ادبیاتش تند دانسته شد؟ آيا كساني به اسم هواداري از جبهه متحد اصولگرايان به علامه مصباح نامه ننوشتند و جبهه پايداري را متهم نكردند كه به دنبال قائم مقامي ايشانند كه موجب واكنش آيت ا... مهدوي هم شد؟ آيا چند جور نقل قول متضاد و نادرست از جلسه آقايان فدايي و زاكاني با علامه مصباح يزدي آنهم از يك منبع – كه خوب مي شناسيدش – بركت ارزشمندي تلقي مي شود؟

 

عضو محترم جبهه پايداري!

در مصاحبه خود گفته ايد: "نیروهای انقلاب باید از این رقابت ها... استقبال کرده و در عین حال مراقب باشند مرزهای اخلاقی در نوردیده نشود، تا رقابت آنان منجر به کدورت و تنازع نشود." آيا خود شما و برخي دوستان شما به اين سخن عمل كردند؟ آيا حملات تند و متعدد شما به آقايان زاكاني و فدايي در مرزهاي اخلاقي صورت گرفت؟ آيا در سايت خبري منسوب به شخص شما - كه از قم بارگذاري مي شود - فدايي و زاكاني با عمرسعد مقايسه نشدند؟ بگذارید دو سه مصداق از انبوه رعایت مرزهای اخلاق را توسط اعضا و رسانه های تشکل شما مرور کنیم:

1)      اتهام دروغ به دکتر زاکانی در صحن مجلس در مورد دنبال مدرک دکتری بودن او در حالیکه دکترایش را سالها قبل از مجلس هشتم گرفته بود.

2)      استناد به اخبار تحریف شده برای تخریب رقیب نظیر آنچه در ماجرای خبرگزاری دانشجو اتفاق افتاد. (سایتی که امروز با آن گفتگو کرده اید دو روز از اصلاح خبر اصلی امتناع ورزید و تحلیل نادرست مبتنی بر آن را هنوز هم روی خروجی خود دارد)

3)      نسبت دادن نقل قول خصوصی از رهبری به دکتر زاکانی که در واقع بیان مواضع علنی ایشان در چگونگی خالص سازی نیروهای انقلاب بود در جلسه انصار حزب ا... و نشریه لثارات بود.

4)      و ...

 

برادر انقلابی و گرامي!

راستي چرا اين همه هزينه از اعتبار و وجود گهربار علامه مصباح یزدی و استفاده لااقل معنوي از موسسه اي كه مسوول دفترش هستيد جواب نداد؟ آيا از نشريه موسسه اي كه متصل به بودجه بيت المال است براي تبيلغ تشكل سياسي تان استفاه نشد؟ اينكه مسوولان نشريه گفتند از لحاظ مالي خودكفا بوده و هزينه تبليغات را خود جبهه پايداري داده است عذر بدتر از گناه است؛ چراكه اولا از اعتبار نشريه و موسسه استفاده شده و ثانيا اذعان به هزينه زياد ولي در پوشش براي پنهان ماندن هزينه هاست؟ آيا چند ماه قبل از انتخابات به بهانه راه اندازي شعبه موسسه امام خمینی (ره) در كرمان همايش جبهه پايداري برگزار نگرديد و طلاب جواني كه چندين سال با علامه مصباح يزدي براي تبليغ دینی مرتبط بودند به سیاسی کاری فراخوانده نشدند؟ (مشابه این اتفاق در بسیاری از شهرها رخ داد و عملا از اعتبار معنوی موسسه هزینه شد). چرا در شهر كرمان كه برخلاف تهران آراء مردم ليستي نبوده و بر اساس شناخت قبلی است، موفق نبودید؟ احتمال نمي دهيد كه مردم دیارتان ادبيات تند و بعضا تخریبی شما و هزينه كردن نابجا از جايگاه حقوقي تان را رد كرده اند؟ چرا رای مردم کرمان را تحلیل نمی کنید و در سایت خبری تان نمی زنید؟

 

جناب آقاي جلالي عزيز!

در بخشي از فرمايشات خود با بيان اينكه: "جریان منحرفی بود که تمام سعی خود را به کار بست تا این سرمایه را ملک طلق خود معرفی کرده و آن را مصادره کند." به تاسي از مطهري زمان، مانند ما به وجود جريان انحرافي صحه گذاشته ايد و آن را فتنه خطرناك آينده دانسته ايد. اما اين سوال باقي مي ماند كه وقتی جنابعالي با نادرست دانستن كوچكترين سخن و رفتار یک فرد، از انتقاد تند و علني علیه او هیچ پروايي نداريد، چرا دوستان هم حزبي خود را به دليل انکار جريان انحرافي، منحصر كردن آن در يك نفر، رجايي ناميدن رئیس جمهور خانه نشين شده و نهايتا قانع شدن از انكار 11 روز خانه نشيني احمدی نژاد در مجلس، مورد كوچكترين انتقادي قرار نداديد؟ چرا نسبت به نظريه رياست زنان بر مجلس كه در تقابل جدي با ديدگاه علامه مصباح يزدي است اعتراضي نكرديد؟ و ...؟

 

عضو محترم مركزيت جبهه پايداري!

در بخش ديگري با اشاره به بحث انتخاب رئيس مجلس و نفي رياست آقاي لاريجاني توسط اصولگرايان تحولخواه اظهار داشته ايد: "از موضع گیری دوگانه این دوستان گلایه مندیم و متأسفیم که چرا اینقدر دیر به استدلال های جبهه پایداری رسیدند. خطاب من به آقایان توکلی، زاکانی، فدایی، نادران و.... است. صد افسوس که دوستان در زمانی که امکان جلوگیری از این تبعات وجود داشت، با انواع فلسفه بافی ها، عملکرد خود را توجیه کردند و تصمیماتی گرفتند که امروز هزینه آن متوجه نظام و انقلاب است... اینها همه درس عبرتی برای جریانات وفادار به انقلاب است که منافع نظام را بر منافع شخصی و گروهی خود ترجیح بدهند و در لحظات حساس، تصمیم درست بگیرند. "

درباره اين بخش از بيانات شما ذكر چند نكته ضروري است:

1.       موضع اصولگرايان تحولخواه و كسانيكه نام برده ايد عوض نشده است. اعتقاد ما از روز اول مبتني بر فرمايشات علني و صريح رهبري انقلاب، استراتژيك بودن مقوله وحدت بوده و هنوز هم هست. اگر در ابتداي راه تشكيل جبهه متحد، شما و دوستانتان وحدت را تاكتيكي قابل عبور دانسته و به بهانه خالص سازي بر خلاف بيان علني رهبري در شيوه آن از مسير اتحاد جدا شديد، امروز هم گروهي ديگر كه وحدت اصولگرايان در مجلس را مانع رياست نامزد مورد نظر خود مي دانند، بر طبل جدايي مي كوبند و سوداي  تشكيل فراكسيون ديگري در سر دارند. ما این هر دو نوع وحدت شکنی را مذموم می دانیم.

ما رياست دكتر حدادعادل بر مجلس نهم را ترجيح مي دهيم و ادله كافي نيز داريم و برای تحقق آن هم تلاش مي كنيم، اما تشكيل فراكسيون يكپارچه اصولگرايان را ارجح دانسته و معتقديم طرفداران رياست دكتر لاريجاني نيز نبايد براي نيل به مقصود خود وحدت را قرباني كنند. ما اگر در انتخابات مجلس نهم براساس فرمايش علني رهبري براي حفظ وحدت اصولگرايان، برخي اغماض ها را انجام داديم، اكنون هم چنانچه فراكسيون واحد اصولگرايان تشكيل شود و تصميم جمعي اصولگرايان چيز ديگري باشد، اغماض مي كنيم؛ همانطور كه در ابتداي مجلس هشتم نیز تصميم فراكسيون اصولگرايان ولو با اعمال نفوذ بيروني را به جان خريديم. پس روشن است كه در زمينه ضرورت وحدت موضع دوگانه اي متوجه ما نيست و اگر صحبت از موضع دوگانه باشد، كساني متهمند كه قبلا وحدت اصولگرايان را ضروري نمي دانستند، ولي امروز در نشريه خود تيتر يك مي زنند: "ضرورتهاي وحدت اصولگرايان در مجلس نهم" كه اتفاقا اين چرخش موضع نه تنها نادرست نيست كه بازگشت به مسير درست و البته ديرهنگام است.

2.       تشكيل "جبهه متحد اصولگرايان" به عنوان يك ائتلاف تنها براي سازماندهي اصولگرايان در انتخابات مجلس نهم بوده است كه با توفيق الهي در سراسر كشور نيز بسيار موفق بوده است. موضوع تشكيل اين سامانه وحدت هيچگاه تعيين رياست مجلس نهم نبوده و نيست. چراكه معتقديم رئيس مجلس را تمام نمايندگان مجلس تعيين مي كنند و اصولگرايان به عنوان اكثريت مجلس مي توانند براي بهتر بودن آن تدبير واحد داشته باشند. لذا بازهم موضع دوگانه اي متوجه اصولگرايان تحولخواه نيست؛ چه اينكه آنها از ابتداي مجلس هشتم موافق رياست دكتر حدادعادل بودند. اعضای امروز "جبهه پايداري" و آنروز "رایحه خوش خدمت" بودند كه رياست دكتر لاريجاني بر مجلس هشتم را با اشاره دولت رقم زدند و اين مساله بر كسي پوشيده نيست. پس بازهم اگر صحبت از مواضع دوگانه و چه بسا چندگانه باشد، كساني مخاطبند كه در ابتداي مجلس هشتم مخالف حدادعادل بودند، بعد پشيمان شدند، دوباره حدادعادل را محافظه كار و غيرانقلابي ناميدند، بعد براي افزايش وزن گروه خود، او را - كه دائما بر جبهه متحدي بودن خود تاكيد مي كرد - در صدر فهرست انتخاباتي شان نشاندند، بعد زنان را شايسته رياست مجلس دانستند، بعد اين موضع را مزاح ناميدند و اكنون هم به دليل قلت عددي در مجلس، نامزد اختصاصي خود را رها كرده و از او حمايت آنهم به شرط طرد اطرافیانش مي كنند! به راستي چه كساني دائما تغيير موضع مي دهند؟ و چه کسانی در وقت خود تصميم درستی نگرفتند؟ آيا تشخيص و تصميم ديرهنگام دوستان شما نبود كه رياست مجلس هشتم را به دكتر لاريجاني سپرد؟ آیا ما نیز نمی توانیم بگوییم: «کاش همه نیروهای انقلاب، این بیانات حکیمانه رهبر فرزانه انقلاب را آویزه گوش می ساختند که: توابین در تاریخ، عده شان چند برابر شهدای کربلاست، همه هم در یک روز کشته شدند، اما تأثیرشان یک هزارم شهدای کربلا نیست، زیرا اینها در وقت خود نیامدند، کار را در لحظه خود انجام ندادند، دیر تشخیص و دیر تصمیم گرفتند».

 

برادر روحاني و ارزشمند!

حال خودتان قضاوت كنيد كه با اين تفاسير، آيا صحيح است خود و گروهتان را در زمره 72 يار صديق سيدالشهداء قرار دهيد و ديگران را نهايتا توابين بخوانيد؟ هرچند اين اولين مرتبه اي نيست كه شما و دوستانتان حوادث تاريخي صدر اسلام را اينگونه شبيه سازي نادرست كرده ايد. قبلا هم جبهه متحد اصولرگايان را سقيفه ناميديد و قبلا هم ... .

كمي بيشتر بينديشيم شايد قضايا جور ديگري باشد.

عیب کسان منگر و احسان خویش               دیده فرو بر به گریبـــــــــــان خویش

آینه چــــون عیب تو بنمود راســـت               خود شکن آیینه شکستن خطاست

نهایتا اینکه درباره آنچه در انتخابات رفت حرف بسیار است ولی ضرورت حفظ وحدت ایجاب می کند چنین سخنانی بر زبان رانده نشود که ناگزیر از روشنگری گردد و احیانا خاطری را مکدر سازد.

 

برادر کوچک شما

مالک شریعتی

عضو شورای مرکزی جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی

26 اردیبهشت 1391

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 16:50  توسط مالک شریعتی  | 

هوالحكيم

خبر سايت عصر ايران از درگيري دكتر كوچك زاده با يك خبرنگار در غذاخوري مجلس و انكار بعدي ايشان، صرفنظر از صحت و سقم و شدت و ضعف ماجرا، براي بنده يادآور خاطره اي از ايشان در همان محل (غذاخوري مجلس) است كه چند ماه قبل از انتخابات مجلس نهم رخ داد. برخي جزئيات اين خاطره را فعلا نمي توانم بنابر مصالحي بنويسم، اما در اصل ماجرا خللي ايجاد نمي كند.

ايام تعطيلات مجلس و اوايل تشكيل جبهه پايداري بود و بنده براي مشورت در امري مهم، مزاحم جناب آقاي سروري شده بودم كه كارمان به درازا و نماز و ناهار كشيد. به اصرار آقاي سروري ناهار مهمان ايشان در غذاخوري مجلس شدم و اتفاقا سر ميزي نشستيم كه آقايان كوچك زاده، ثروتي، زارعي و يك نماينده ديگر - نامش را به خاطر نمي آورم - مشغول صرف ناهار (چلو قيمه به همراه خربزه) بودند.

تا براي صرف ناهار نشستيم، تلفن همراه آقاي سروري زنگ خورد و يك خبرنگار خارج نشين پشت خط بود كه آقاي سروري گفت مصاحبه نمي كند و قطع كرد و به گمانم گفت مسيح علي ن‍ژاد بوده است. دكتر كوچك زاده بلافاصله به طعنه به آقاي سروري گفت: "اگز در تو چيزي نمي ديدند، طمع نمي كردند كه به تو زنگ بزنند." پاسخ آقاي سروري به وي كمي چاشني شوخي پيدا كرد و گذشت.

بحث به فضاي انتخابات مجلس مي گذشت كه چند دقيقه بعد تلفن همراه آقاي كوچك زاده زنگ خورد. همان خبرنگار بود و باعث خنده شديد حضار از اين اتفاق جالب شد. آقاي كوچك زاده هم گفت مصاحبه نمي كند و قطع كرد؛ خبرنگار مذكور كه شايد كمي به اخلاق دكتر كوچك زاده آشنا بود دوباره تماس گرفت تا شايد چيزي ضبط و منتشر كند كه البته كمي هم مورد عنايت و توصيه ! قرار گرفت و مكالمه پايان يافت.

در ادامه بحث درخصوص انتخابات مجلس، آقاي كوچك زاده به آقاي سروري نكاتي در مورد تحليل آراي مردم تهران و علت بالا بودن راي يكي از بزرگان اصولگرا در دروه قبل بيان كرد و شخصيت او را با فردي مورد انتقاد اصولگرايان مقايسه نمود (اين همان بخشي است كه مصلحت در عدم انتشار جزئيات آن است) و ادامه داد كه به اين دليل بايد جبهه متحد و بزرگانش را رها كرد و جداگانه فعاليت نمود! آن روز استدلال عجيب دكتر كوچك زاده و تحقير عجيب تر آن بزرگوار از سوي ايشان خيلي چيزها را براي من روشن ساخت.

***

در نمازجمعه ۸ ارديبهشت ۱۳۹۱ دكتر كوچك زاده را ديدم و با يادآوري خاطره فوق از ايشان پرسيدم كه آيا اكنون هم نظرشان درباره آن شخصيت بزرگوار همان است كه آن روز در غذاخوري مجلس گفته بود؛ كه ايشان از اساس بيان چنين جملاتي را منكر شد و گفت دروغ مي گويي!!!

به ايشان متذكر شدم كه اين مطلب نقل قول از ديگران نيست و خودم از شما شنيدم و ديگران هم حاضر بودند كه از ميان آنها لااقل آقاي سروري طرف مكالمه شما بود و بنده هم مستمع ولي ايشان بازهم گفت نه من چنين چيزي نگفتم و به همين دليل است كه در دينداري شما (اشاره اش فقط من نبودم و چند اسم از نمايندگان مجلس هم آورد) شك دارم!

***

اكنون كه دوباره غذاخوري مجلس براي آقاي دكتر كوچك زاده خبرساز شده است و ايشان در وبلاگشان اساسا منكر ماجرا شده اند و سايت جهان و جمعيت رهپويان را هم مورد عنايات خاص قرار داده اند، از ایشان خواهشمندم فايل صوتي كامل مكالمه تلفني خود با خبرنگار جهان را - كه در وبلاگ خود نوشته اند در اختيار دارند - منتشر سازند تا بنده به عنوان عضو شوراي مركزي جمعيت رهپويان انقلاب اسلامی، اين سايت خبري مرتبط با جمعيت را در صورت خطاكاري محكوم نمايم.

بعدالتحرير:

1- جاي آقاي سروري حقيقتا در مجلس نهم خالي است. نماينده اي كه در مجالس هفتم و هشتم هم در صحن هم در كميسيون پركار و فعال بود. در ماجراي فتنه ۸۸، علاوه بر مواضع محكم براي احقاق حق نظام، به گره گشايي يكي از معضلات حادثه يعني كهريزك كمر همت بست. مي گفت چون مطالبه آقاست بايد شبانه روزي كار كرد و واقعا هم شبانه روز وقت گذاشت. تنها ضد انقلاب مي تواند از ناكامي ظاهري پرويز سروري در انتخابات مجلس نهم خشنود باشد. (+)

2- در جلسه هم اندیشی اصولگرایان مجلس نهم شنبه شب (23 اردیبهشت)، آقای رسایی مرا دید و گفت دکتر کوچک زاده خیلی از مطلبی که نوشتی ناراحت است، علت را جویا شدم. گفت برخی سایتها از این مطلب سوء استفاده کرده و به غلط تیتر زده اند: "افشای دروغ گویی کوچک زاده توسط شاهد عینی". به ایشان گفتم تعجب می کنم چون اساسا مطلب من ارتباطی به ماجرای اخیر ندارد و صرفا نقل یک خاطره از گذشته است و ابتدای یادداشت وبلاگ هم نوشته ام که کاری به صحت و سقم ماجرای اخیر ندارم. آقای رسایی از بنده خواست که پیگیری کنم و پاراگراف آخر نوشته ام را هم اصلاح کنم. بنده هم به احترام لباس ایشان همان شب پیگیری کردم و سایت اصلی، خبر را برداشت؛ الان (یکشنبه صبح) هم این توضیح را نوشتم و آن پاراگراف را اصلاح کردم تا فقط نقل خاطره ای بماند که البته چیزی را عوض نمی کند. به آقای رسایی عرض کردم ما بارها از انتقادات صحیح و بی خدشه خود به احترام درخواست امثال شما با وجود برخی انتقادات گذر کرده ایم، ولی دوستان شما در سایتهای خبری وابسته به پایداری، اخبار دروغ و تحریف شده - که حتی منبع اصلی آن را اصلاح کرده - چند روز همچنان نگاه می دارند و دستمایه تحلیل و تخریب قرار می دهند و دست آخر بعد از دو روز - که کاملا به ذهن مخاطب نشست و اصلاح دیگر فایده ای ندارد - یک گوشه ای می نوسیند که خبر اصلاح شده بود!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 18:20  توسط مالک شریعتی  | 

هوالحكيم

اين يادداشت تحقيقي براي درج در هفته نامه پنجره شماره 132 در تاريخ 9 ارديبهشت نگاشته شده بود كه با اندكي تاخير به دليل اهميت بازنشر مي شود.


رهبر معظم انقلاب در 31 مرداد 89 در جمع دانشجویان روزه دار درباره نسبت وحدت و خلوص بیانات مهمی داشتند: «بعضى‌ها ميگويند وحدت، بعضى‌ها ميگويند خلوص؛ من مي گويم هر دو. خلوص ـ كه ما بايست از فرصت استفاده كنيم و حالا كه غربال شد، يك عده‌اى را كه ناخالصى دارند، از دائره خارج كنيم ـ چيزى نيست كه با دعوا و كشمكش و گريبان اين و آن را گرفتن و با حركت تند و فشارآلود به وجود بيايد؛ خلوص در يك مجموعه كه اينجورى حاصل نمي شود؛ ما به اين، مأمور هم نيستيم. در صدر اسلام، خوب، با پيغمبر اكرم يك عده بودند؛ سلمان بود، اباذر بود، ابىّ‌بن‌كعب بود، عمار بود، كى بود، كى بود؛ اينها درجه‌ى اول و خالص‌ترينها بودند؛ عده‌اى ديگر از اينها يك مقدارى متوسطتر بودند؛ يك عده‌اى بودند كه گاهى اوقات پيغمبر حتّى به اينها تشر هم مي زد. اگر فرض كنيد پيغمبر در همان جامعه‌ى چند هزار نفرى - كه كار خالص‌سازى خيلى آسانتر بود از يك جامعه‌ى هفتاد ميليونى كشور ما - ميخواست خالص‌سازى كند، چه كار مي كرد؟ چى برايش مي ماند؟ آن كه يك گناهى كرده، بايد مي رفت؛ آن كه يك تشرى شنفته، بايد مي رفت؛ آن كه در يك وقتى كه نبايد از پيغمبر اجازه‌ى مرخصى بگيرد، اجازه‌ى مرخصى گرفته، بايد مي رفت؛ آن كه زكاتش را يك خرده دير داده، بايد مي رفت؛ خوب، كسى نمي ماند. امروز هم همين جور است. اينجورى نيست كه شما بيائيد افراد ضعاف‌الايمان را از دائره خارج كنيد، به بهانه‌ى اينكه مي خواهيم خالص كنيم؛ نه، شما هرچه مي توانيد، دائره‌ى خلّصين را توسعه بدهيد؛ كارى كنيد كه افراد خالصى كه مي توانند جامعه‌ى شما را خالص كنند، در جامعه بيشتر شوند؛ ... راه خالص كردن اين است. وحدت هم كه ما گفتيم منظور من اتحاد بر مبناى اصول است. بنابراين وحدت با كيست؟ با آن كسى كه اين اصول را قبول دارد. به همان اندازه‌اى كه اصول را قبول دارند، به همان اندازه ما با هم مرتبط و متصليم؛ اين مي شود ولايت بين مؤمنين. آن كسى كه اصول را قبول ندارد، نشان مي دهد كه اصول را قبول ندارد يا تصريح مي كند كه اصول را قبول ندارد، او قهراً از اين دائره خارج است. بنابراين با اين تفصيل و توضيحى كه عرض شد، هم طرفدار وحدتيم، هم طرفدار خلوصيم.»[1]

با این بیانات رهبر معظم انقلاب روشن است که حذف افراد به بهانه خالص سازی اشکال دارد و اتحاد هم بر مبنای اصول انقلاب است و نه فروع است و در یک بیان گهربار دیگر از سوی ایشان، «اسلام، قانون اساسی، امام و ولایت فقیه» به عنوان اصول 4 گانه نیروهای انقلاب بیان شده است.

در صفحات 23 تا 25 بولتن "استقامت در منطقه ممنوعه" جبهه پایداری که پیش از مرحله نخست انتخابات مجلس نهم به نام گروه "محراب اندیشه" منتشر شده بود ـ و مشتمل بر مطالب درست و غلط بهم آمیخته همراه با برخی تخریبها علیه جبهه متحد اصولگرایان، آیت ا... مهدوی کنی و حتی افرادی چون حسین شریعتمداری بود ـ این بیانات رهبری به نفع شعار خالص سازی آنها در اصولگرایان تفسیر شده بود تا توجیه گر وحدت شکنی ایشان باشد.

بولتن "استقامت در منطقه ممنوعه" – صفحات 23 و 24


و در ادامه آن، از مجموع بیانات مهم مقام معظم رهبری درباره ضرورت حفظ وحدت و گسترش دایره خلصین بجای حذف نه تنها اشاره ای به ضرورت وحدت نشده که منظور اصلی معظم له تنها خالص سازی تعبیر شده و منظور ایشان از عدم حذف را استفاده خطاکاران از حقوق عادی اجتماعی و مشاغل دولتی قلمداد کرده و وحدت را یک بهانه برشمرده است:

بولتن استقامت در منطقه ممنوعه – صفحه 24


و در جای دیگری از همین بولتن نوشته شده که افراد مورد انتقاد آنها اگر هم اصلاح شده باشند، نباید در مرکزیت جبهه متحد اصولگرایان باشند همانند گناهکاری که با وجود توبه دیگر شایسته امام جماعت شدن نیست. البته حکم مقام معظم رهبری برای دوره جدید مجمع تشخیص مصلحت نظام نشان داد که ایشان بر مبنای همان بیانات فوق الذکر معتقد به خالص سازی با حذف افراد نیستند و افرادی را ـ از جمله خطوط قرمز جبهه پایداری در جبهه متحد اصولگرایان ـ به عنوان عضو حقیقی در جایگاه مهم و خطیر مجمع حفظ کرده اند که بر مبنای تفسیر دوستان پایداری تنها از تصدی مشاغل دولتی محروم نیستند.

***

حال جالب است به بولتن "موقعیت استخوان در گلو" كه توسط همان گروه "محراب اندیشه" در شهریور 89 و برای محاجه با منتقدین احمدی نژاد به دلیل حمایت وی از مشایی نوشته شده، دقت شود و برداشت كاملا متناقض از همين سخنان مقام معظم رهبري اين بار به نفع وحدت به عنوان یک استراتژی مدنظر رهبری مورد مداقه قرار گیرد. وجه تسمیه "استخوان در گلو" برای بولتن هم یعنی تحمل مشایی برای حفظ وحدت!

در بولتن مذکور، با استناد به سخنان مقام معظم رهبری درباره خلوص و وحدت، انتقاد از مشایی در شرایط آن روز که نظام درگیر تحول اقتصادی است، در مقابل خواست رهبری برای حفظ وحدت و افزایش دایره مخلصین و لذا در تضاد با ولایتمداری خوانده شده است.

بولتن "موقعیت استخوان در گلو" - صفحه 46


 در بولتن مورد اشاره برای محکم کاری و اثبات ضرورت حفظ اتحاد و نادرستی وحدت شکنی به بهانه انتقاد از مشایی، نقبی هم به تاریخ صدر اسلام زده شده و با طرح این سوال که "امام علی (ع) طرفدار خلوص بود یا وحدت؟!" استدلال شده که ایشان بنای بر حذف افرادی چون شمر و ابن ملجم نداشت، اگرچه علم داشت که آنها دچار انحرافاتی هستند و بعدها فجایع بسیار زیانباری نظیر کربلا را رقم می زنند و تلویحا به خواننده القا کرده است که اکنون نیز نباید کسی کمر بر حذف مشایی ببندد!

 


حتی در ادامه همین بخش، عدم اقدام حضرت رسول اعظم (ص) در برابر منحرفین امت با وجود علم ایشان به انحرافات آنها و فجایعی که در آینده به وجود خواهند آورد نیز به مدد استدلال برای عدم اقدام علیه مشایی گرفته می شود:

 


سپس خطبه شقشقیه امیرالمومنن هم پاسخ به دعوای وحدت و خلوص دانسته شده و اینکه امام به دنبال افزایش دایره مخلصین است نه حذف و ریزش و محدود کردن دایره خواص:

 


نویسندگان بولتن مذکور در ادامه به بحث آن روزها می پردازند و حرفهای امروز خود در ضرورت خالصتر کردن انقلاب بعد از فتنه 88 را اینگونه با استناد به سخنان مقام معظم رهبری نفی می کنند:

بولتن "موقعيت استخوان در گلو" ـ صفحات 50 و 51

 

این بولتن در ادامه دستور رهبری برای وحدت در مقابل خالص سازی حذفی و تلاش برای افزایش دایره مخلصین به جای حذف افراد را استراتژی مبنایی ایشان و نه یک تاکتیک زودگذر دانسته است و لذا تلویحا مخالفین مشایی را متعمد در ارتکاب خلاف شرع در مقابله با حکم رهبری و دارای اختلاف زاویه عمیق استراتژیک با ایشان قلمداد کرده است. چراکه از نظر آنها در این بیان رهبری حتی مصلحت سنجی هم نشده و حفظ وحدت یک حقیقت مبنایی در خط مشی رهبری است:

بولتن "موقعيت استخوان در گلو" ـ صفحه 51

 

در ادامه باز هم از امیرالمومنین (ع) نام برده شده، افزایش دایره مخلصین را استراتژی و حقیقت مطلوب جامعه آرمانی دانسته و سپس به سخنان رهبری در جمع مسوولان استناد شده تا اینگونه القا شود که انتقاد از مشایی همان ایجاد فضای رسانه ای اختلاف انداز در جامعه است.

بولتن "موقعيت استخوان در گلو" ـ صفحه 52

 

سپس بولتن نویسان مذکور، شعله ور نمودن آتش اختلاف و تفرقه در کشور را از سوی هر جریانی که باشد در تضاد با استراتژی نظام و رهبری دانسته و نقش مصلحت و تاکتیک در پرهیز دادن ایشان از آتش افروزی سیاسی را کاملا نفی کرده اند که نباید از کنار آن گذشت. آنها که گمان نمی کردند روزی خود را در مقام توجیه اختلاف افکنی امروزشان ببینند، اینگونه قلم فرسوده اند و اختلاف افکنی را به درستی به نفع دشمنان دانسته اند:

 


کسانی که امروز مسائل اصلی کشور نظیر بیداری اسلامی، مقابله با فتنه، انحراف و فساد و پرداختن به جهاد اقتصادی را کنار گذاشته و مقابله با ساکتین فتنه را ـ که البته در جای خود مهم است ـ به مساله اصلی کشور در رسانه ها تبدیل کرده اند، در بخش بعدی بولتن قبلی خود، انتقاد از مشایی را مساله فرعی و ناشی از حب و بغض های سیاسی و محصول عدم ایفای نقش خواص دانسته اند:

 


جالب تر اینکه در ادامه بولتن مورد اشاره، از اینکه برخی افراد به جای کمک به انقلاب برای رسیدن به اهداف اصلی و متعالی اش به دنبال تریبون سازی برای پیگیری منافع سیاسی و گروه سازی برای انتخابات هستند، انتقاد شده است؛ کاری که اکنون جبهه پایداری با شعار اولیه کار گفتمانی در بالاترین مصداق آن را دنبال کرده است:

بولتن "موقعيت استخوان در گلو" ـ صفحه 57

 

نویسندگان بولتن مذکور در سخن آخر خود برای بستن راه هر گونه شبهه در ذهن خواننده نسبت به توجیه خطاهای احمدی نژاد و مشایی در بولتن، از نگاه واقع بینانه و قضاوت در حد و اندازه خطا می نویسند:

بولتن "موقعيت استخوان در گلو" ـ صفحه 58

 

و در پایان بولتن، با تذکر روش انتقاد کردن از اشکالات (مشایی در کنار احمدی نژاد) همراه با حفظ وحدت و نشکستن خط اینگونه جمع بندی کرده اند:

 


با مقایسه این دو برداشت متضاد از یک سخنرانی رهبری که برای هر کدام آنها در زمان خود حوادث صدر اسلام نیز به صورت متناقض به مدد گرفته شده است، روشن می شود که نگاه ابزاری و سیاسی کارانه به مبانی اندیشه ای تا چه حد مخرب و برای مخاطب گمراه کننده خواهد بود.

اگر آن زمان می شد اشتباه بزرگ احمدی نژاد در اندازه های مشایی را ـ که با نهی صریح رهبری از معاون اولی برکنار شد ـ تحمل نمود و به طوری "نقد درون گفتمانی" کرد که وحدت برای به ثمر نشستن مسائل اصلی کشور نظیر تحول اقتصادی و هسته ای خدشه دار نشود و خط نشکند، چرا در آستانه انتخابات مجلس نهم نمی شد برخی کاستیها را درون جریان اصولگرایی حل و فصل نمود تا خواسته مهم رهبری مبنی بر خالص سازی از درون به جای برخورد حذفی محقق گردد؟ آیا خطاهای مشایی ـ که لااقل در چند مورد مانند ادغام سازمان حج، دوستی با مردم اسرائیل و معاون اولی، محل تذکر علنی آقا بوده است ـ قابل اغماض است و نباید مساله اصلی شود ولی حضور مثلا باهنر و لاریجانی در جبهه متحد اصولگرایان مجوز وحدت شکنی است؟ بدون قضاوت درباره درستی یا غلطی هر یک از این دو موضع هم می توان فهمید که تناقض بسیار جدی است و هدف وسیله را توجیه کرده است.

چرا در سال 90 مسائل اصلی کشور نظیر بیداری اسلامی، جهاد اقتصادی، مبارزه با اصل فتنه و انحراف و فساد در شعارها جای خود را به مساله فرعی تر "ساکتین فتنه" داد تا وجه ممیزه یک جریان سیاسی و شعار انتخاباتی او شود؟ و چرا در ادامه آنها نیز رها شدند و بزرگان اصولگرا همچون آیت ا... مهدوی کنی و زخم خوردگان فتنه و انحراف و فساد همچون شریعتمداری، صفارهرندی، فدایی و زاکانی سیبل حملات رسانه ای قرار گرفتند؟

فاعتبروا یا اولی الابصار!



[1] - http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=9925

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 16:54  توسط مالک شریعتی  | 

هوالحکیم

اخیرا یکی از افراد رسانه ای نزدیک به یک تشکل سیاسی خاص با کشفی فوق العاده (!) توانسته به ایمیلی دست یابد که مطالبی روشنگرانه و مستند نسبت به اعضای پایداری در آن نوشته شده و بدون این که توضیح دهد کجای آن مطالب تخریبی است، با ذوق زدگی خاصی، آن را کشف (!) عقبه تخریب علیه پایداری نامیده است. در این باره چند نکته کوتاه قابل اشاره است:

۱- برخی از مطالب آن ایمیل نوشته حقیر است که تعدادی از آنها با اسم بنده در سایت جهان کار شده و مسبوق به سابقه هم هست و تماما ولو با تاخیر در همین وبلاگ درج شده یا می شود، لذا از تمام نوشته های با نام خودم کاملا دفاع می کنم و منتظر دلایل غلط بودن آن از سوی منتقدین هستم. این کاشفان خوب بود تمام مطالب مورد انتقادشان را منتشر و آن را نقد می کردند. مثل مطلب زیر:

پایان استفاده ابزاری منبرداران سیاسی بی انصاف از حدادعادل

۲- اکثر مطالب مکشوفه دوستان، قبلا در بیانیه ۱۸ هزار کلمه ای "کانون جوانان و دانشجویان جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی" تحت عنوان "چرا جبهه متحد؟" در مرحله اول مطرح شده و دارای امضاست و اعم از کشف شگفت انگیز امروز دوستان است.

۳- وقتی مطلبی در یک سایت خبری شناخته شده - جهان - یا نشریه شناسنامه دار - پنجره - درج می شود نیازی به کشف عقبه ندارد و مسوول انتشار آن کاملا مشخص است. آنچه نیاز به عقبه شناسی دارد، اقدامات خلاف قانون و شب نامه نویسی دوستانی است که ۸۰ صفحه بولتن تخریبی بدون امضا چاپ می کنند و حاضر نیستند امضای خود را پای آن بگذارند.

۴- این دوستان اگر اهل کار رسانه ای باشند می دانند که نوشتن مطلب و ارسال آن برای دوستان برای انتشار در رسانه ها نکته جدیدی نیست. این افشاگری مانند این است که کسی بنویسد هر روز میثم نیلی، احسان صالحی، حسن روزی طلب، علی نادری، علیرضا معاف و ... مطالب خود را با یکدیگر تبادل می کنند تا در رجانیوز و ۹ دی و بی باک و ۵۹۸ و ... منتشر شود، پس خوب است به دلیل این کشف خارق العاده، مسوولان جشنواره جوان خوارزمی جایزه هوش و خلاقیت امسال را به این دوستان اهدا کنند.

والسلام


بعد التحریر:

این برادر رسانه ای در معرفی بنده تنها همین مطلب را از جستجوهای فراوانش در اینترنت کشف کرده:

آقاي مالك شريعتي هم عنصر رسانه اي طيف 7+8 كه چندسال پيش خواستار حذف اشهد ان علي ولي الله از اذان براي وحدت! شده بود كه البته بعدا عذرخواهي كرد.

لازم به ذکر است که مطلب بنده این ادعای ایشان نبوده و پیگیری روش و منش رهبری در وحدت مسلمانان بوده است: "اذان مشترک مسلمانان؛ سخت اما شدنی" و هیچ عذرخواهی نیز در کار نبوده است بلکه در مطلب بعدی از این پیشنهاد خود با استناد به دستور رهبری برای پخش اذان اهل سنت از سيمای كردستان، کاملا دفاع هم نمودم، بنابراین اقدام ایشان در نسبت خلاف دادن به بنده قابل پیگرد قانونی است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 16:23  توسط مالک شریعتی  | 

هوالحکیم

این یادداشت برای درج در سایت خبری جهان نیوز نگاشته شده است

چرا اعضای کنونی پایداری، در ابتدای مجلس هشتم با اشاره احمدی نژاد تلاش کردند تا لاریجانی بجای حدادعادل رئیس مجلس شود و بعد پشیمان شدند، درحالیکه لاریجانی قبل از آن در دبیری شورایعالی امنیت ملی برای رئیس جمهور غیرقابل تحمل شده بود؟ و چرا با وجود قبول نداشتن حدادعادل به عنوان مصداق شعارهای خود، او را سرلیست خود قرار دادند تا از رای آوری او استفاده ببرند؟ و چرا حالا که مرحله اول تمام شده است، بازهم حدادعادل را نفی می کنند؟


پس از برگزاري انتخابات مجلس هشتم و در کمیته 5+6 جبهه متحد اصولگرایان، نمايندگان ائتلاف "رایحه خوش خدمت" كه اکثر آنها اعضای کنونی پایداری را تشكيل مي دهند، با اصولگرایان تحولخواه برای تداوم ریاست حدادعادل در مجلس هشتم توافق كردند، اما يكباره و با دستور احمدی نژاد[1] به آنها و به بهانه "اختلاف افكني حدادعادل ميان دولت و مجلس" به ریاست دکتر لاریجانی بر مجلس هشتم رای دادند و در این مسیر مخفیانه با نمایندگان جبهه پیروان در 5+6 نیز به توافق رسیدند.

 

آنها چند ماه بعد به خطاي خود در حمایت از لاریجانی اعتراف كردند كه ديگر فايده اي نداشت و حتی ریاست شهاب صدر را دنبال نمودند. نمايندگان طيف اصولگراي تحولخواه مجلس هم با تواضع شخص دكتر حدادعادل، از ادامه پيگيري موضوع منصرف شده و تنها به دليل تعهد خود نسبت به تصميم جمعي فراکسیون اصولگرايان، به رياست لاريجاني راي منفي نداده، نظر ممتنع اعلام کردند.

 

چرخش هاي 180 درجه اي دوستان "رايحه خوش" ادامه داشت تا اينكه چند هفته پس از تشكيل جبهه پايداري، روح الله حسينيان در كنگره اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل سراسر كشور كه شهريور 90 در شيراز برگزار شد، در پاسخ به سوال دانشجويان درباره این موضوع چنين ادعا کرد: «اعتقاد ما (پایداری) نسبت به آقای حدادعادل این است که وی فردی محافظه‌کار است و ما امیدی برای ایجاد تحول در زمینه کار انقلابی در وی نمی دیدیم، چون حدادعادل از افرادی بود که در مجلس ششم حضور داشت ولی ما اقدام خاصی ندیدیم و همچنین تجربه مجلس هفتم هم بود که باز بر ما ثابت شد که وی محافظه‌کار است. البته من از ارادتمندان به آقای حدادعادل هستم و پشت سر وی نماز هم میخوانم ... اگر اکنون هم حدادعادل بخواهد رئیس مجلس شود، از مخالفان جدی وی هستم[2]

 

جالب است که با وجود این نظر نسبت به دکترحدادعادل، كميته تعيين ليست پايداري منجمله آقاي حسينيان نام ایشان را در ليست تهران خود قرار دادند تا برای چند هفته و موقتا از نظر خود در ناموفق بودن، محافظه كاري و غيرانقلابي بودن وي چشم پوشی کنند و از سر ناچاري و به جهت راي آوري او براي فهرستشان، در اين مورد خاص خالص سازي، گفتمان ناب اصولگرايي و تلاش براي تشكيل مجلس آرمانگرا و انقلابي از منظر خود را ناديده بگيرند؛ چراکه آقای روانبخش قبلا گفته بود هدف ما تشکیل مجلسی انقلابی و غیرمحافظه کار است.[3]

 

بهانه كنار گذاشتن حدادعادل از رياست مجلس هشتم در حالي "اختلاف افكني ميان دولت و مجلس" بيان و بعدها هم توسط امثال آقای حسینیان بر عملكرد ضعيف ايشان در مجلس هفتم اصرار شد كه در اولين ديدار مقام معظم رهبري با نمايندگان مجلس هشتم، ايشان اينگونه مهر تاييد خود را بر عملكرد 4 ساله مجلس هفتم خصوصا رئيس آن زدند و پاسخي تلويحي به برخي بي انصافي ها و قضاوتهاي منبرداران سياسي نسبت به عملكرد حدادعادل دادند: «يكى از چيزهايى كه من واقعاً بايد از برادران مجلس هفتم، بخصوص جناب آقاى دكتر حداد عادل تشكر كنم - حالا آن‏چه كه در بيرون منعكس است، ممكن است در مواردى جور ديگرى باشد؛ اما ما در متن قضايا بوديم و حرف‌ها را از اين طرف و از آن طرف مى‏شنيديم و تلاش‌ها را می‌ديديم - اين است كه حقاً و انصافاً تلاش زيادى در مجلس هفتم می‌شد براى اينكه نگذارند بين دولت و بين مجلس اختلاف به وجود بيايد. واقعاً تلاش و كار می‌شد. حالا بعضى از رسانه‏‌ها و مطبوعات و منبردارهاى سياسى، بى‏انصافی‌هايى می‌كنند، ليكن حقيقت قضيه اين است.»[4]

 

و اکنون آنها همانگونه که پیش بینی می شد، بعد از پایان دور اول و استفاده ابزاری این منبرداران سیاسی از محبوبیت حدادعادل در بالا کشیدن لیست پایداری، آنها نگاه خود را معطوف به ریاست مجلس نهم کرده و به دنبال عبور از حدادعادل هستند. این بار هم آقای حسینیان ـ که ظاهرا از بقیه صریح تر و بی ملاحظه تر سخن می گوید ـ از گزینه ای غیر از حداد و لاریجانی در جبهه پایداری برای ریاست مجلس نهم سخن به میان آورده است و سخنان قبلی خود را نسبت به حدادعادل تکرار نموده و حتی یکی از مصادیق اعتراضی تشکل خود در دور اول را به او ترجیح داده است: «ما نسبت به ریاست آقایان حداد و لاریجانی ذهنیت منفی داریم؛ در ریاست آقای حداد نگران این هستیم که چرخاننده مجلس با ریاست آقای حداد به دست یکی دو نفر آدم خاص باشد؛ در جبهه پایداری نیز نگران این داستان هستیم. از آقای لاریجانی هم نگرانی هایی داریم و می ترسیم باز هم مدیریت مجلس هشتم ادامه یابد؛ البته نکات مثبت هم دیده می شود که از جمله آقای لاریجانی در برخی مسائل قاطع تر است و حداد محافظه کار است.»[5]

 

البته این بخش از سخنان آقای حسینیان که ظاهرا نیت جبهه پایداری را زودتر از موعد لو داده است، بلافاصله با واکنش شتابزده سخنگوی این تشکل سیاسی مواجه شده و آن را مزاح شخصی! آقای حسینیان نامیده است[6]. البته آقای لنکرانی توضیح نداده است که در صحنه سیاست مرز سخن جدی و مزاح کجاست و چرا هیچگاه انتقادها به گروه خود را مزاح تلقی نمی کنند؟

 

حلقه مفقوده در نظر پايداري نسبت به لاريجاني

بخشي از اعضاي جبهه پايداري در ديدار 21 دي 88 با رهبر حكيم انقلاب حضور داشتند. در بخشي از متن قرائت شده در محضر معظم له در این باره استدلال شده که آنها ابتدا فکر می کردند لاریجانی خوب است و لذا به ریاستش کمک کردند و بعد خودش نشان داد که خوب نبوده و لذا الآن با او مخالفند:

به نظر می رسد این استدلال یک حلقه مفقوده تاریخی دارد که سهوا یا عمدا از سوي دوستان پايداري فراموش شده است؛ آقای دکتر لاریجانی در فاصله مابین ریاست بر صدا و سیما و ریاست بر مجلس هشتم، دبیری شورایعالی امنیت ملی را بر عهده داشت و در زمانی که دوستان "رایحه خوش خدمت" کاملا با دکتر احمدی نژاد هم پیمان بودند - و این اتحاد تا زمان تشکیل مجلس هشتم نیز ادامه داشت - به دلیل اختلاف نظر جدی با رئیس جمهور ناچار به استعفا شد. اگر لاریجانی ضد احمدی نژاد بود چرا با اشاره او رئیسش کردند؟ اگر خوب بود چرا به احمدی نژاد به دلیل مخالفت با لاریجانی انتقاد نکردند؟

 

البته علت پشت صحنه اين اتفاق و تلاش دولت از طريق نمايندگان "رایحه خوش خدمت" براي بركناري حدادعادل چيز ديگري بود و آنها دانسته يا ندانسته به آن كمك كردند که در هر دو صورت مقصرند. برخی تحلیلگران بر این عقیده اند که احمدي نژاد تصور مي كرد اگر حدادعادل با همين محبوبيت رئيس مجلس هشتم و در سطح اول كشور مطرح بماند، به گزينه جدي رقابت با وي در انتخابات رياست جمهوري دهم تبديل مي گردد، ولي لاريجاني كه در انتخابات نهم امتحان خود را پس داده و مورد اقبال مردم قرار نگرفته بود از اين ناحيه خطري را متوجه او براي دور دوم رياست جمهوري اش نمي كرد!

 

علت اصلی: ریاست جمهوری یازدهم

به نظر می رسد اکنون نیز تعجیل اعضای پایداری درباره انتخابات 92 که در چندماه گذشته سخنگوی پایداری نیز اشاراتی به آن داشته[7] و برخی اعضای دیگر آن (حسین جلالی) نیز محل اصلی نگرانی خود را انتخابات ریاست جمهوری یازدهم بر شمرده بودند [8]، باعث حمله مجدد آنها به حدادعادل شده باشد. ضمن اینکه بعید نیست که اصرار غیر قابل تحقق آنها بر ریاست کاندیدای حزبی خود بر مجلس نهم، عملا باعث شکستن آراء و در نتیجه تداوم ریاست لاریجانی شود، امری که اعضای پایداری در تبلیغات خود آن را اشکال و عیب بزرگ مجلس هشتم می دانستند.


[1] - http://iusnews.ir/?pageid=135490

[2] - http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13900618000480

[3] - http://www.asremrooz.ir/vdcfc1dy.w6dcxagiiw.html

[4] - http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=4029

[5] - http://www.jahannews.com/vdcfjvd0tw6dyxa.igiw.html

[6] - http://www.jebhepaydari.ir/main/index.php?Page=definition&UID=734028

[7] - http://www.mashreghnews.ir/fa/news/101804

[8] - http://www.yalesarat.com/vdcewz8w.jh8wvi9bbj.html

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 22:49  توسط مالک شریعتی  | 

هوالحکیم

این یادداشت برای انتشار در سایت جهان نیوز نگاشته شده بود که با اندکی تاخیر بازنشر می شود

بر اساس اعلام رسمی وزارت کشور، بالغ بر 64 درصد مردم در نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی شرکت کردند که در مقایسه با دوره قبل از آن در تمام حوزه های انتخابیه تا 20 درصد و در کل کشور بطور متوسط حدود 11 درصد افزایش نشان می دهد که برای بسیاری نیز قابل پیش بینی نبود.

ممکن است برخی افراد با محدود کردن افزایش مشارکت مردم به حوزه انتخابیه تهران با 17 درصد، علت آن را رقابت درونی اصولگرایان قلمداد کنند که نمی تواند تحلیل درستی باشد؛ زیرا همانطور که گفته شد افزایش مشارکت مردم و حماسه 12 اسفند پدیده ای سراسری بود، درحالی که اصولگرایان به جز تهران در تمام حوزه های انتخابیه کشور اشتراک نامزد بین 80 تا 100 درصدی داشتند. ضمن اینکه سقف سهم آرای اصولگرایان در کل آرای تهران، 48 درصد و متعلق به دکتر حداد عادل است و اگرچه تعداد آرای سرلیست جبهه متحد اصولگرایان از 844 هزار در مجلس هشتم به یک میلیون و 120 هزار رای در مجلس نهم افزایش یافته، سهم رای او از 49 درصد مجلس هشتم فراتر نرفته است.

به عبارت دیگر اگر قرار بود رقابت درونی اصولگرایان تاثیری در افزایش مشارکت مردم داشته باشد، می بایست نخستین اثر افزایشی خود را در سهم آرای نفر اول تهران می گذاشت که نامزد مشترک دو لیست اصلی اصولگرایان بود؛ چرا که معتقدان به رقابت درونی اصولگرایان باور داشتند که رقیبی وجود ندارد و این بدان معناست که میزان افزایش در آرای مردم نباید به سبدی غیر از اصولگرایان ریخته می شد.

بنابراین افزایش معنادار مشارکت مردم در انتخابات اخیر، دلایل دیگری دارد که عبارتند از:

1. نخستین و مهمترین عامل ایجاد اتحاد و همبستگی همراه با شور و نشاط انتخاباتی در سراسر کشور، رهبری حکیمانه مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله العظمی خامنه ای و دمیدن روح بصیرت و آگاهی در کالبد جامعه و رسوا کردن دسیسه های نظام سلطه با توکل و اطمینان کامل ایشان به نصرت الهی بود. بیانات روشنگرانه رهبر فرزانه انقلاب خصوصا در ماههای منتهی به انتخابات، مبنی بر حساسیت فوق العاده انتخابات از منظر داخلی و خارجی و نیز دعوت از مردم برای سیلی زدن به چهره کریه دشمن، نقشی محوری در خلق حماسه 12 اسفند داشت.

2. مردم ایران جایگاه حساس کنونی خود را به عنوان الهام بخش بیداری اسلامی در میان ملتهای مسلمان منطقه، عمیقا درک نموده و با مشارکت متحد و امیدآفرین خود در یک انتخابات 33 سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، پیام روشنی از استقامت و پایمردی بر آرمانها به مردم منطقه ارسال کردند تا الگوی مردم‌سالاری دینی، مصداقی عینی تر نزد آنها داشته باشد.

3. فتنه 88، حماسه 9 دی و ماجراهای تلخ و شیرین دوران هشت ماه دفاع مقدس، جهشی عظیم در میزان بصیرت و آگاهی سیاسی مردم ایران اسلامی ایجاد نمود تا پس از صبری دو ساله، نخستین اثر خود را در پای صندوقهای رای با مشتی یکپارچه و متراکم به آمریکا و اسرائیل ایجاد نماید. ضمن اینکه مردم پس از فتنه 88 و ظلم بزرگ که تهمت تقلب به نظام در انتخابات ریاست جمهوری دهم بود، می خواستند با حضور گسترده خود در اولین انتخابات پس از آن، عملا اثبات کنند که به نظام و ساز و کار انتخاباتی آن اعتماد کامل دارند، لذا با شور و حرارتی بیشتر از چند دوره اخیر انتخابات مجلس، شرکت کردند.

4. تهدیدات خارجی و تشدید تحریم اقتصادی خصوصا مصوبه اتحادیه اروپا برای قطع واردات نفت از ایران در آستانه انتخابات باز هم اثر عکس داشت و باعث همبستگی بیشتر و حساسیت بالاتر مردم نسبت به انتخابات مجلس نهم شد.

5. پیشرفتهای علمی کشور در ساخت ماهواره های جدید، داروهای انحصاری، دستاوردهای جدید هسته ای، ادامه خدمت رسانی عمومی دولتمردان و توفیقات حیرت انگیزی همچون کنترل و تسخیر پهپاد جاسوسی فوق پیشرفته آمریکا در شرایط سخت و تحت فشار بیگانگان، روح اعتماد به نفس ملی و غرور مردم را بالا برد و انگیزه بیشتری برای مشارکت در توسعه و پیشرفت کشور به آنها داد.

6. ترور مجدد یک دانشمند هسته ای دیگر ایران آن هم از نسل سوم انقلاب، توسط دستگاه‌های جاسوسی آمریکا و اسرائیل، موجی از انزجار را در میان مردم برانگیخت. طبعا وقتی دستگاه‌های خبرپراکنی غرب و ضدانقلاب وابسته به آنها که در تملک و خدمت همین سرویس‌های جاسوسی هستند، از علاقه به کاهش مشارکت مردم سخن می گویند، ملت ایران بهترین پاسخ و راه مقابله با آنها را رفتن به پای صندوقهای رای می دانند. بنابراین می توان گفت خون شهید مصطفی احمدی روشن بود که انتخابات 12 اسفند را بیمه کرد.

7. بازماندگان جریان فتنه برای بهره برداری از حضور کمرنگ احتمالی مردم جهت احیای خود، تحریم اعلام نشده ای را در پیش گرفتند؛ اما اکثریت مردم خواستند با حضور حماسی و پر رنگ خود این پیام را به آنها و حامیان خارج نشینشان منتقل کنند که اگر اصلاحات حقیقی و نه آمریکایی مدنظر کسی باشد راه بازگشت به نظام با توبه و جبران گذشته باز است و تعیین پیش شرط و قهر سیاسی در میان مردم خریدار ندارد. این پیام آنقدر واضح بود که خاتمی را مجبور کرد اواسط رای گیری، از ویلای برادرش به مدرسه فرزندان این ملت آمده، روزنه ای را برای بازگشت خود و یارانش باز نگهدارد.

8. تنوع سلایق سیاسی و تعدد نامزدهای نمایندگی مجلس نهم در حد مطلوبی بود؛ علیرغم حضور نداشتن برخی چهره های شلوغ کن و بازی بهم زن که اکثرا مجرم فتنه 88 بودند، مهره های نشانداری از همه جریانات سیاسی کشور خصوصا در شهرهای بزرگ حاضر بودند و نشان می داد دست مردم برای انتخاب از میان آنها کاملا باز است. این فضای رقابتی که بخش عمده آن مرهون ارائه تدبیر رهبر معظم انقلاب به شورای نگهبان برای بازتر کردن دایره صلاحیتهای عمومی بود، در افزایش مشارکت مردم نقش موثری داشت.

9. زحمات مجریان و ناظران امین انتخابات در کنار کار خوب رسانه های مکتوب و مجازی و خصوصا رسانه ملی در ایجاد فضای رقابتی و ترویج آن میان نخبگان و عموم مردم برای افزایش آگاهی های منجر به انتخاب صحیح مردم و در نتیجه افزایش میزان حضور مردم در انتخابات نکته ای انکارناپذیر و شایسته تقدیر است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 0:10  توسط مالک شریعتی  | 

هوالحکیم

این یادداشت برای سایت جهان نیوز نگاشته شده که با اندکی تاخیر بازنشر می شود

چندی است که در فضای سیاسی کشور از سوی یک تشکیلات سیاسی و انتخاباتی در اصولگرایان اینگونه القا می شود که وجود نورانی آیت الله مصباح یزدی به دلیل ارائه مشورت فکری به آنان در تقابل با جامعتین (مدرسین حوزه علمیه قم و روحانیت مبارز) وارد صحنه سیاسی کشور شده است.

رابطه شاگردی و اداری برخی اعضای جبهه پایداری و در نتیجه نزدیکتر بودن آنها نسبت به سایرین با علامه مصباح یزدی، امری طبیعی و در بیوت سایر علما و فقها نیز مرسوم است؛ مثلا آیت الله مهدوی کنی نیز به جامعه روحانیت مبارز و شاگردان خود در جامعه الصادق نزدیکتر است. این دوستان ندانسته با پررنگ کردن دائمی تفاوت دیدگاه علمی و حوزوی، آن را به شکافهای عمیق سیاسی تبدیل کرده، عاشقان و مریدان عمومی آیت الله مهدوی و آیت الله مصباح را بر سر دو راهی مجعول انتخاب یکی از ایشان قرار داده و این دو بزرگوار را ابزار جبهه‌بندی در بدنه حزب اللهی کشور قرار داده اند.

به عنوان تنها يك نمونه، در بولتن منتسب به پایداری در ذيل سوال 12، نظرات اين دو عزيز كه در زمانهاي مختلف بيان شده و ناشی از نگاه عالمانه آنهاست – عامدانه در برابر هم قرار داده شده است. مثلا ابتدا فرمایش آيت الله مهدوي كني ناظر به چگونگی فعالیت سیاسی – اجتماعی را آورده است: «بياييم با هم باشيم. چون در اين صورت است كه هيچ نگراني وجود ندارد و انقلابيون در انتخابات اكثريت را به دست خواهند آورد ولي اين جدايي كه الان درست كرده اند خطرناك است. ممكن است نيتشان هم خير باشد، من نمي دانم ولي كار خوبي نمي كنند.» و بعد بلافاصله از قول علامه مصباح یزدی نوشته است: «گاهي كساني كه از شعار وحدت استفاده مي كنند معنايش اين است كه هر چه من مي گويم همه قبول كنيد تا وحدت ايجاد شود اين نوع وحدت مي شود عين ديكتاتوري»(!) و اینگونه به خواننده القا شده است که گویا این دو بزرگوار در یک جلسه و میتینگ سیاسی با یکدیگر مناظره کرده، در فضایی سنگین پاسخ یکدیگر را داده و يكي از ايشان ديگري را اينگونه به ديكتاتور بودن متهم کرده است! و متاسفانه از اين دست مطالب در اين جزوه ظاهرا تصحيح شده! کم نیست.

حضرت امام خمینی (ره) 23 سال قبل هشدار تکان دهنده ای در این خصوص داده اند: «شکست هر جناحی از علما و طلاب انقلابی و روحانیون و روحانیت مبارز و جامعۀ مدرسین، پیروزی چه جناحی و چه جریانی را تضمین می‏ کند؟ جناحی که پیروز شود یقیناً روحانیت نیست و اگر آن جناح الزاماً به روحانیت رو آورد، راستی به سراغ کدام قشر و تفکر از روحانیت می‏ رود؟ خلاصه اختلاف به هر شکلی کوبنده است. وقتی نیروهای مؤمن به انقلاب حتی به اسم فقه سنتی و فقه پویا به مرز جبهه‏ بندی برسند، آغاز باز شدن راه استفادۀ دشمنان خواهد بود. جبهه بندی نهایتاً معارضه پیش می ‏آورد. هر جناح برای حذف و طرد طرف مقابل خود واژه و شعاری انتخاب می‏ کند، یکی متهم به طرفداری از سرمایه‏ داری و دیگری متهم به التقاطی می‏ شود که من برای حفظ اعتدال جناحها همیشه تذکرات تلخ و شیرینی داده ‏ام، چرا که همه را فرزندان و عزیزان خود می‌‏دانم.»(1)

به نظر می رسد بهره بردن از خورشید وجودی علامه مصباح یزدی در پشتوانه سازی فکری برای نظام اسلامی هیچ منافات و تضادی با تاثیر عالمانه و مدبرانه آیت الله مهدوی کنی در کادرسازی تشکیلاتی از نیروهای حزب الله برای جمهوری اسلامی ایران ندارد. این دو شان مکمل یکدیگر را علامه شهید مرتضی مطهری و شهید مظلوم آیت ا... دکتر بهشتی در دوران مبارزات خود با رژیم طاغوت و بعد از آن در ابتدای انقلاب تا شهادت در کنار یکدیگر ایفا نمودند و هیچ تقابلی هم وجود نداشت.

امروز نیز تقابلی بین علامه مصباح یزدی در راس موسسه امام خمینی (ره) قم برای تربیت نیروهای فکری مبرز و آیت الله مهدوی کنی در راس دانشگاه امام صادق (ع) به عنوان یکی از ارکان کادرسازی برای نظام وجود ندارد. ایشان در تربيت دانشجويان دانشگاه امام صادق (ع) كه بسياري از آنها اكنون در مصادر خدمت به انقلابند ايفاي نقش محوري کرده اند. مقام معظم رهبری دی ماه 84 در دیدار با مسؤولان، استادان و دانشجويان دانشگاه امام جعفر صادق(ع) از زحمات آيت‌ا... مهدوی كنی رئيس دانشگاه امام جعفر صادق (ع) در تشكيل و استمرار مجموعه‌ای "پُر انگيزه، مصمم و دارای نگاه آينده‌گر" قدردانی کردند و رسالت اين دانشگاه را ارائه يك نمونه از دانشگاه اسلامی برشمردند.(2)

ضمن اینکه آیت الله مصباح یزدی طبق صلاح‌دید خویش، هیچ‌گاه در جزئیات کارهای سیاسی به معنای فعالیت تشکیلاتی ورود نکرده اند و اکنون نیز دائما بر عدم رهبری تشکلهای سیاسی و اکتفا به مشورت دادن به نزدیکان خود تاکید می کنند و البته ارتباط خود را منحصر در آنها هم نمی دانند: « فكر نمي‌كنم آنها به عنوان اينكه بنده مؤسس جبهه پايداري هستم جايي گفته باشند ... بنده نه آمريتي نسبت به اين آقايان (پایداری) دارم و نه آنها تعهدي دارند كه حرف مرا گوش كنند. نه همه حرف‌هاي آنها را من قبول دارم و نه آنها همه حرف‌هاي مرا قبول دارند و اين مال همه هست ... هيچ دو نفري نيستند كه همه فكرهايشان مثل هم باشد. يك‌ جاهايي با هم اختلاف پيدا مي‌كنند. الان هم اينها (پایداری) را از بهترين افرادي كه در جرگه سياست وارد هستند مي‌شناسم، البته منحصر به اينها نيستند. آقاي فدايي و آقاي زاكاني هم هستند. آقاي زاكاني كه مسئول بسيج دانشجويي بودند سال‌ها با ايشان همكاري داشتيم ... ما جلسات فراوان و همكاري‌هايي داشتيم ... همه اينها را دوست مي‌داريم و با آنها همكاري داشتيم و داريم.»(3)

آیت الله مهدوی کنی اما با حضور در راس مهمترین تشکل سیاسی روحانی کشور یعنی جامعه روحانیت مبارز از ابتدای انقلاب علاوه بر طی مدارج عالیه علمی و فقاهتی، مسوولیتهای مختلف سیاسی را نیز پذیرا بوده اند و در جزئیات امور سیاسی بنای ورود و اثرگذاری داشته اند، گرچه اکنون به دلیل مسوولیت مهم ریاست خبرگان رهبری از ورود به مصادیق کاندیداها پرهیز کرده و دائما بر این نکته تاکید می نمایند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 23:22  توسط مالک شریعتی  | 

هوالحكيم

در جزوه ای كه اخيرا به نام "جبهه دانشجويي حاميان پايداري" به بهانه پاسخ به شبهات پیرامون عملکرد جبهه پایداری و برخی اعضای شورای مرکزی آن منتشر شد، نکات قابل تاسف زیادی وجود دارد که بنا به برخی مصالح، این نوشته قصد پرداختن به آن را ندارد.
اما نکته نگران کننده ای که نمی توان از آن غافل شد و تذکر دادن آن به دوستانمان در جبهه پایداری وظیفه ای مهم است، نوع ادبیات تخریب در مورد برخی یاران انقلاب است.

ظاهرا این دوستان مبنای اثبات خود در این جزوه را همچون رویه چند ماه گذشته خود، نفی دیگران می دانند و کوچکترین انتقاد و نصیحت را - هرچند از سوی افرادی چون شریعتمداری، فدایی ، صفارهرندی و زاکانی با کارنامه درخشان در مقابله با فتنه، انحراف و فساد - دشمنی قلمداد می کنند ؛ اما مشترک بودن ادبیات برخی تخریبها با ادبیات دشمنان خارجی انقلاب و فتنه گران داخلی بسیار نگران کننده و خلاف انتظار از برخی چهره های ارزشی و شناخته شده است که بعید است بخواهند مسوولیت انتشار این مطالب را بپذیرند.
یکی از مصادیق این ادبیات تخریبی، حسين شريعتمداري نماينده ولي فقيه در موسسه كيهان و مديرمسوول اين روزنامه است که به سبب مواضع بهنگام، منطقی و قاطعش علیه فتنه، انحراف و فساد در میان امت حزب الله بعنوان یکی از مصادیق "عمار رهبری" مشهور شده است.

بهانه اين حملات بی سابقه و عجیب، سرمقاله يك ماه قبل او (4 دي 90) با عنوان "چه خواهند خريد؟!" در روزنامه كيهان بود. شريعتمداري در آن ياداشت روز، انشقاق در جبهه اصولگرايان را برنامه دشمن دانسته و نسبت به بازي ناخواسته برخي اصولگرايان (پایداری) در پازل نظريه پردازان معروف كودتاهاي مخملي از قبيل "جان كين" و "جين شارپ" هشدار داده بود.

در بخشي از مطالب تخريبي جزوه مجهول الهویه مذکور (صفحات 44 تا 47) در پاسخ به بخشهايي از سرمقاله شريعتمداري - كه با قرار دادن علامت تعجب تمسخر نیز شده - آمده است:

1- سرمقاله برادر شريعتمداري مانند ساير استدلال تراشي هاي امنيتي، خيال پردازانه نيز هست!
2- با تعبير آقاي شريعتمداري بايد براي هميشه باب رقابت ميان اصولگرايان را بست و اساسا باب انتخابات در ايران را تخته كرد!
3- آقای شریعتمداری نباید از سرمقاله خود ضرورت کناره گیری جبهه پایداری را نتیجه بگیرد ... امام راحل هم هنگام دو دسته شدن جامعه روحانيت و مجمع روحانيون چنين تعابيري نداشتند كه امروز آقاي شريعتمداري دارند؛ بد نيست ايشان هم به خط امام بازگردند!
و نیز با نقل قول از یک فرد سابقا امنیتی و عضو کنونی مرکزیت جبهه پایداری که: «ما اصلا قبول نداريم انشقاق در جبهه اصولگرايي از استرات‍ژي هاي دشمن است»؛ ادعا شده است:
4- برخي با سرهم كردن اخبار بي ربط و با ربط امنيتي مي كوشند تا نتيجه مطلوب خود را بگيرند!
5- رقابت اصولگرايان و ايجاد فضاي پرشور انتخاباتي هرچه باشد از حكومتي شدن ليست انتخاباتي بهتر است!

در رابطه با این حملات ناجوانمردانه چند نکته قابل ذکر است:

1.    هنوز از زمانی که روزنامه های زنجیره ای دوم خردادی مدیرمسوول کیهان را با الفاظ بازجو، اطلاعاتی و مزدور خطاب می کردند چند سال بیشتر نگذشته که در این جزوه نیز به سبک جریان فتنه، نه تنها این سرمقاله شریعتمداری که سایر مطالبش نیز برچسب استدلال تراشی امنیتی خورده است.
2.    نویسنده یا نویسندگان این جزوه، به سبک عناصر جریان انحرافی، شریعتمداری را متهم به خیال پردازی و سرهم كردن اخبار امنيتي برای نیل به هدف سیاسی خود کرده اند. جالب است که چندی قبل، دفاعیات منجر به تبرئه حسین شریعتمداری در دادگاه رسیدگی به دعاوی سرکرده گروه انحرافی علیه او، آنچنان روشنگرانه بود که اگر همچون بخش پاسخ به دعاوی شیرین عبادی اجازه پخش از سیما می یافت، طومار انحرافیون را برای همیشه در هم می پیچید.
3.    به باور تهیه کنندگان جزوه مذکور، شریعتمداری معتقد به "بسته شدن باب انتخابات در کشور" و "حکومتی بودن انتخابات در جمهوری اسلامی" است. عباراتی که مدیرمسوول کیهان به آنها متهم شده است را تنها در ادبیات اپوزوسیون خارج نشین می توان یافت.
4.    در این جزوه با مقایسه ای عجیب، شرایط امروز اصولگرایان با جدا شدن مجمع روحانيون از جامعه روحانيت  مبارز مشابهت سازی شده و بر مبنای این قیاس مع الفارق، حسین شریعتمداری به صراحت به خروج از خط امام! متهم شده و به وی توصیه شده با پذیرش تفرقه بین نیروهای انقلاب! به خط امام بازگردد! ضمن اینکه نویسنده جزوه توجه نکرده است که ناخواسته جبهه پایداری را در جایگاه مجمع روحانیون قرار داده است.
این بخش از مطالب جزوه منتشر شده، علاوه بر تمسخر و حمله به حسین شریعتمداری حاوی اشکالات مبنایی دیگری نیز هست که در صورت لزوم به آن پرداخته خواهد شد.

خبر تکمیلی
پیرو اعتراضات گسترده از جانب شخصیت های اصولگرا و متدینین در مورد بولتن فوق، تهیه کنندگان این جزوه نسبت به اصلاح بخش هایی از آن که حاوی توهین هایی به برخی شخصیت ها بود اقدام کردند هر چند که همچنان اشکالاتی در جزوه اصلاحی نیز موجود است.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 18:35  توسط مالک شریعتی  | 

هوالحكيم
با پایان ثبت نام نامزدهای انتخابات مجلس نهم، با اینکه اندکی از ابهامات کاسته شده، سوالات مهمی نیازمند پاسخ شفاف است. اینکه آرایش سیاسی صحنه انتخابات چیست؟ تکلیف جریان اصولگرایی چیست؟ رقبا کیستند؟ جریان فتنه چه برنامه ای دارد؟ گروه انحرافی چه امکاناتی را با چه هدفی و برای چه کسانی هزینه می کند؟

اصلاح طلبان تا پیش از این در چهار گروه "تحریمی"، "انتحاری"، "سرشناس" و "مهره های سفید" قابل دسته بندی بودند و با یک تقسیم کار در نظر داشتند جلب حمایت خارجی را با تحریم بازیگران اصلی فتنه، القای مظلومیت داخلی را با رد صلاحیت شدن مهره های "فتنه سوخته" و کسب کرسیهای مجلس نهم را از ترکیب عناصر "لیست کش" و "نخبگان ناشناس" به دست آورند.

به نظر می رسد پس از سالگرد 9 دی و تازه شدن داغ دل مردم از حوادث فتنه 88 و خصوصا با انتشار گزارش روشنگرانه کمیسیون اصل 90 درباره نقش محمد خاتمی و مهدی هاشمی در آن، جریان "اصلاح طلب" قدیم و "آلوده به فتنه جدید" جدید، با برآورد حضور گسترده مردم و هزینه سنگین اعلام تحریم انتخابات که عملا قبول رسمی حذف همیشگی آنها تلقی می شد، با حفظ استراتژی مقابله با اصولگرایان، با تغییری تاکتیکی نسبت به گذشته به دنبال تحقق همان اهداف قبلی است. در این تغییر تاکتیکی، چهره های فعال در فتنه 88 که قطعا رد صلاحیت می شدند، نیامدند تا دو هدف بطور موازی و همزمان دنبال شود.

اولا ثبت نام چهره های سرشناس اصلاح طلب از جمله 90% از نمایندگان فراکسیون اقلیت مجلس هشتم و نیز عناصر ناشناخته همسو - که مجموعا بیش از 800 نفرند - چندان به چشم نیاید و بتوانند ضمن نپرداختن هزینه تحریم، با القای یاس و ناامیدی در میان مردم، انتخاباتی کم فروغ و حداقلی را رقم بزنند تا در صورت نیاز آرای خاموش انتخابات را به نفع خویش مصادره کنند.

ثانیا افرادی در جریان اصولگرایان که تنها ظاهر چراغهای خاموش را می بینند و موتورهای روشن را فهم نمی کنند، به دنبال رقابت درونی بروند و عملا اختلاف در جبهه اصولگرایی رقم بخورد. در نتیجه توان رقیب اصلی جریان فتنه به دست خود نیروهای اصولگرا کاهش مضاعف یافته، امکان پیروزی افراد اصلاح طلب فراهم شود. تجربه تاریخی نشان می دهد که همین جماعت در انتخابات شورای دوم شهر و روستا با تصور اینکه رقیبی ندارند، به رقابت درونی تام و تمام پرداختند و ناگهان چشم باز کردند و آبادگران ناشناخته را بالای سر خود دیدند.

در این میان حضور جدی گروه انحرافی برخوردار و دارای رانت قدرت نیز می تواند نقش دوپینگ را برای نعش نحیف و رو به موت بازماندگان فتنه بازی کند. انحرافیون سعی می کنند با سوءاستفاده از نزدیکی به دولت، محاسن و خدمات دولت را به نام خود تمام کرده، اشکالات و ناکامی ها را به اصولگرایان منتقد دولت نسبت دهند. لذا جریان فتنه و انحراف در حذف اصولگرایان در انتخابات مجلس نهم به ائتلافی نانوشته و شوم رسیده اند تا جایی که در جلسات محفلی گروه انحرافی مقرر شده نامزدهای آنها در صورت لزوم به نفع کاندیداهای اصلاح طلب کنار روند تا اصولگرایان به توفیقی دست نیابند.

پریشان کردن خواب آشفته و اتحاد شوم رقبای جریان اصولگرایی تنها یک راه دارد و آن هم حضور بابرنامه اصولگرایان با یک عنوان، یک پرچم و فهرست واحد قابل دفاع در انتخابات 12 اسفند است.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 18:32  توسط مالک شریعتی  | 

هوالحكيم
طبق قانون هدفمندي يارانه ها دولت مي بايست در 3 مرحله، ظرف مدت 5 سال و به تدريج قيمت حاملهاي انرژي را در كشور آزاد كند. مرحله نخست اجراي هدفمندي يارانه ها از 28 آذرماه سال گذشته كليد خورده است كه طي آن تاكنون بنزين به عنوان مهمترين كالاي استراتژيك در بخش انرژي كشور با دو نرخ سهميه 60 ليتري 400 و آزاد 700 تومان عرضه گرديده است.

اخيرا در خبرها به نقل از سخنگوي طرح تحول اقتصادي آمده بود كه براي اجراي گام دوم هدفمندي يارانه ها سناريوهاي مختلفي در دست بررسي است و يكي از سناريوهاي مطرح نيز تك نرخي كردن قيمت بنزين است - سناريويي كه در مقطع آغازين اجراي هدفمندي يارانه ها نيز روي ميز دولت بود و با هشدار مجلس و كارشناسان عملياتي نشد - اين در حالي است كه هنوز مدت زيادي از هدفمندی یارانه‌ها نمی‌گذرد و تك نرخي كردن (بخوانيد آزاد كردن يكباره) قيمت بنزين اقدامي خلاف الزام تدريجي بودن آزاد سازي قيمت حاملهاي انرژي است؛ چه اينكه با آزاد شدن قيمت بنزين، تغييرات ناگهاني در قيمت ساير حاملها نظير گازوئيل و گاز طبيعي نيز دور از ذهن نخواهد بود.

در ابتداي سهميه بندي، دولت به درستي از يك سو استدلال نمود كه خودروهاي پرمصرف و لوكس خارجي از سهميه يارانه اي محرومند و از طرف ديگر به تدريج سهميه خودروهاي داخلي را نيز به 60 ليتر در ماه كاهش داد و رانندگان كه از امكان سوخت گيري با قيمت آزاد نيز برخوردار بودند، رفتار مصرفي خود را به تدريج تنظيم كردند كه اين تجربه نشان دهنده استقبال مردم از استدلال و اصلاح تدريجي است.

پوشيده نيست كه عمده دليل تدريجي بودن افزايش قيمتها، دادن فرصت كافي به دولت براي اصلاح فني خودروها و آماده سازي زيرساختهاي لازم خصوصا در بخش حمل و نقل عمومي است. لذا درصورت آزاد سازي ناگهاني قیمت حاملهاي انرژي توسط دولت و پيش از فراهم سازي مقدمات مذكور، برای شبكه حمل‌ونقل عمومی مشکلاتی به‌وجود می‌آيد كه در وهله نخست، هزینه اضافی آن به خانواده‌ها منتقل شده، اقشار متوسط و ضعیف جامعه از این نظر آسيب خواهند ديد.

از آنجا كه بنزين مهمترين حامل انرژي خصوصا از منظر بار رواني است و قيمت آن بر رفتار مردم، ساير قيمتها و در نتيجه تورم تاثيرگذار خواهد بود؛ بنابراين تصميم گيري در خصوص قيمت آن بايد با توجه به تمام جوانب اقتصادي، اجتماعي و حتي سياسي صورت پذيرد و اجراي يكباره يك تصميم آن هم در اين حد و اندازه به هيچ روي به صلاح كشور نيست. قرائن و شواهد نشان مي دهد كه دولت براي تامين منابع ريالي عمل به وعده جديدش مبني بر افزايش مبلغ يارانه هاي نقدي (تا رقمي حدود 60 هزار تومان) چاره اي جز تعجيل در افزايش قيمت بنزين نديده است و در نظر دارد اين اقدام را پيش از برگزاري انتخابات مجلس نهم عملياتي سازد.

اين اقدام با توجه به اثرات زيانبار پيش گفته، با شعارهاي اصلي دولت مبني بر "عدالت طلبي" و "رسيدگي به محرومين" منافات خواهد داشت چراكه مهمترين نتيجه اين شعارها بايد امكان برخورداري همه مردم از حداقل امكانات عمومي و نيز كم كردن فاصله غني و فقير در استفاده از اين امكانات است؛ چراكه مبالغ حاصل از اين افزايش قيمت، به همه از جمله ثروتمندان و صاحبان خودروهاي گران قيمت پرداخت شده، بهره مندي اقشار ضعيفتر از يارانه انرژي را محدودتر مي سازد.

اگرچه با حذف يكباره سهميه ها و قيمت آزاد بنزين براي كليه افراد (در حدود 700 تومان فعلي)، افراد بي‏خودرو ديگر هزينه يارانه صاحبان خودروهاي متعدد و پرمصرف را نمي پردازند، بسياري از افراد كم‎درآمد هم كه براي امرار معاش خودرويي مدل پايين و ارزان قيمت به صورت اقساطي خريده اند، به يكباره با افزايش 100 درصدي هزينه تامين سوخت مواجه مي شوند. ميزان افزايش يارانه هاي نقدي قطعا  نه تنها پاسخگوي اين نياز حداقلي‎شان نيست بلكه آنها را از يك سفر كوتاه خانوادگي نيز محروم مي كند چراكه مبلغ افزايش يافته در يارانه نقدي را نيز بايد خرج پر كردن چاله هاي تورم رواني ناشي از افزايش يكباره قيمت بنزين كنند.

ممكن است گفته شود كه اكنون سهميه يارانه اي را افراد توانمند نيز استفاده مي كنند و خلاف عدالت است. با اجراي پيشنهادي كه در ادامه مي آيد، سهميه ثروتمندان در چند مرحله حذف شده يا قابل حذف خواهد بود.

اين سناريو بر دو پايه و مولفه كليدي استوار است:
1) سهميه بنزين خانوار به جاي خودرو 2) سه نرخي شدن قيمت بنزين با حفظ سهميه يارانه اي.  چگونه؟

در مولفه نخست اين سناريوي پيشنهادي، سهميه بنزين يارانه اي به "هر خانوار" به جاي "هر خودرو" اختصاص مي يابد و تنها كارت سوخت يك خودرو با ثبت نام از سوي سرپرست خانوار - كه اطلاعاتش قبلا در مراحل هدفمندي يارانه ها دريافت شده است - براي استفاده از بنزين يارانه اي شارژ خواهد شد. با اين اقدام اولا خودروي كساني كه به دليل برخورداري داوطلب دريافت يارانه نقدي نشده اند حذف مي شود، ثانيا در خانواده هاي ثروتمند و داراي چند خودرو كه براي دريافت يارانه ثبت نام كرده اند نيز تنها يك خودرو قابليت دريافت سهميه يارانه اي بنزين را خواهد داشت و اين امتياز چنداني براي يك خانواده چند خودرويي نخواهد بود. چه بسا يك خانواده متمول داراي سه خودرو زير بار منت! 60 ليتر بنزين يارانه اي در ماه هم نرود، ضمن اينكه قبلا خودروهاي گران قيمت و پرمصرف خارجي از اين دايره خارج شده بودند.

در مولفه دوم اين پيشنهاد، بنزين با سه قيمت متفاوت عرضه مي شود:

1.    حفظ سهميه يارانه اي كنوني 60 ليتري به قيمت 400 تومان ولي براي خودرو سرپرست خانوار نه براي هر خودرو
2.    در نظر گرفتن سهميه اي براي مازاد نياز خودروها تا سقف الگوي مصرف - كه با وجود شبكه كارت سوخت و سهميه بندي بنزين قطعا مشخص است - به قيمت تمام شده بنزين كه در حال حاضر چيزي در حدود ليتري 700 تومان است. يعني اگر الگوي مصرف بنزين در ماه 100 ليتر باشد، 40 ليتر در ماه براي خودرو سرپرست خانوار و 100 ليتر هم براي ساير خودروها به قيمت 700 تومان عرضه شود.
3.    قيمت بنزين براي بالاتر از سطح الگوي مصرف، چند برابر قيمت تمام شده و بدون سقف باشد مثلا ليتري 2000 تومان. اين قيمت كه چيزي شبيه به حداكثر قيمت بنزين در كشورهاي همسايه است، مي تواند از يك طرف رانندگان خودروهاي لوكس و پرمصرف را مجاب به تصحيح الگوي مصرف يا لااقل جبران هزينه مصرف زيادشان كرده و از طرف ديگر هزينه سهميه يارانه اي براي خودرو سرپرست خانوار را نيز براي دولت جبران نمايد.
ممكن است گفته شود اجراي اين سناريو سخت و پيچيده است و تك نرخي كردن بنزين بسيار راحت تر و عملياتي تر است. بايد گفت با وجود بانك اطلاعاتي خانوارهاي ايراني در سازمان هدفمندي يارانه ها و نيز بانك اطلاعاتي كارت سوخت خودروهاي كشور و نتايج حاصل از آن، سيستم اجراي اين سناريو كاملا قابليت پياده سازي بر شبكه هاي موجود را داراست و اصلا پيچيده نيست.

اين يادداشت در پاسخ به سوال همشهري ديپلماتيك (اقتصادي) در شماره 53 چاپ شده است

و در سايت جهان نيوز هم بازنشر شده است

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 15:4  توسط مالک شریعتی  |